ایکاش کابوس بود

منتشرشده: 18 ژوئیه 2016 در 3/6/2012

قبلان شنیده بودم اگر کسی بتونه شبها به راحتی‌ به خوابه ،یعنی‌ از نظر فکری مشکلی‌ نداره و تنش سالمه .من هم شبها به راحتی‌ میخوابم ،فقط یک فرقی اینجا وجود داره که من از ترس افکار منفی خودم رو به خواب می‌‌زنم.
سربازانی را میبینم که در بازی سردم داران به باد کتک گرفته میشوند .سربازی که با سازو دهل او را راهی خدمت به اصطلاح مقدس میکنند که برای خودش مردی شود ،ولی‌ نمی‌داند که دیگر روح او از بدن جدا خواهد شد و تنها جسم او است که زیر بار مشت کبود میشود و درد را نه این بار از دشمن بلکه از خودی تجربه می‌کند .البته اگر حسی مانده باشد .

مردمی را میبینم که مرگ یا زندگی‌ برایشان اهمیتی ندارد .آتشی در وجودشان شعله ور گشته که فقط با کشتن و زیر گرفتن انسان‌های بیگناه خاموش میشود .

شاید از خودمان بپرسیم چرا اینگونه شد ؟چرا ترس حکمفرما شد ؟ چرا نژاد پرستی هر روز مفهوم تازه تری پیدا می‌کند ؟مگر به دنبال دهکدهٔ جهانی‌ نبودیم ؟

چرا کلمهٔ صلح همیشه با آهی همراه با حسرت و آینده دور همراه است ؟

آیا این سیاست است که حتا به مردم خودش هم رحم نمیکند ؟

آیا این دین است که آتش را شعله ور کرده ؟

و آیا این تفکر ما انسانهاست که در پس سختی‌‌های زندگی‌ کوتاهتر و کوتاه تر میشود ؟

و ایکاش همه اینها کابوسی بیش نبود.

همیشه یادمان باشد میان انسان و حیوان تفاوتی است .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s