مطلب چهارم

منتشرشده: 2 نوامبر 2015 در 3/6/2012

من دیگر نمی‌دانم از آزادی چه می‌خواهم .روزگاری خودم را در قفس میدیدم. امروز با تعریفی که من از آزادی داشتم از قفس بیرون آمدم. تا آنجا که من میدانستم آزادی داشتن خانه بود برای خود.شب تا دیر وقت بیرون ماندن بود و ترجیحا هر کاری که خودت میخواستی‌ انجام بدهی ولی‌ اکنون تعریف آزادی برای من تغییر کرده است . کلمهٔ آزادی بسیار گول زننده است. مثل آب میماند در بیابان سوزان ..فکر می‌کنی‌ آب به اندازهٔ کافی‌ داری ،تشنه ات میشود ،آب را مینوشی ولی‌ ولی‌ به خاطر تابش آفتاب باز هم تشنه ات میشود و زمانی که ذخیره‌ای نداری و باید سایه‌ای پیدا کنی‌ و به امید زمانی‌ باشی‌ که کسی برایت آب بیاورد ،و آب همان اطلاعات ماست از دنیای پیرامون ما .برای آزادی نه باید قدرت را انکار کرد نه شخصیت دیگری را کوچک کرد نه باید برای آن خون ریخت .بلکه باید بدانیم از آزادی چه می‌خواهیم؟ من به نفس کلمهٔ آزادی اعتقاد دارم ولی‌ انکار خداوند برای آرامش درون ،زیر پا گذاشتن شخصیت مردان برای تثبیت آزادی زنان و انقلاب و خونریزی برای باز گرداندن استقلال به جامعه دلیلی به غیر از تشنگی در بیابان را ندارد و در آخر باید بنشیند تا چشمه‌ای بجوشد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s