بایگانیِ فوریه, 2015

سیب سرخ

منتشرشده: 27 فوریه 2015 در 3/6/2012

سیب ما هم روزی از درخت افتاد ،برگ‌ها ناله میکردند ،شکوفه‌ها را میدیدم که با نگرانی چرخیدن من را نظاره گر‌ بودند که چگونه رو زمین خواهم افتاد .

جاذبهٔ زمین انقدر زیاد بود که توان نگاه داشتن خود را را نداشتم .

می‌دانستم روی زمین تنها نخواهم ماند ،باد‌های خانمان سوز آنقدر هولناک بودند که میوه‌ها را با شاخه به زمین میکوبیدند .

در راه انقدر چرخیدم و چرخیدم که از شدت سرگیجه جملات هم بی‌ هدف در مغز من در حال رفت و آمد بودن ،

می‌گفتند چرا من ؟مگر من جزئی از این درخت نیستم ،همه را انکار می‌کنم ،ابر‌های باران زا ،خورشید تابستانی ،ریشهٔ‌ جاودانی ،همه چیز را… همه کس را

روی زمین افتادم ،سرم تا ساعت‌ها گیج میرفت ،نگاهی به اطراف اندختم ،تعداد زیادی سیب که هنوز پوستشان برق میزد ولی‌ معلوم بود در داخل غم نهفته دارند .

با هر بادی به این طرف و آن طرف غلط می‌خوردند انگار خود را به دست سرنوشت سپرده اند .نا امید و سر گردان

ولی‌ نگاهی به بالا اندختم ،هنو سایهٔ درخت روی سرم بود ،احساس خنکی که حس تجزیه شدن را برای من قابل تحمل تر میکرد

و ریشه‌های این درخت که باعث میشد سیبها هر چقدر دور به نظر میرسیدند با پیچش این رگه‌ها به سمت درخت باز میگشتند .

احساس خوبی‌ داشتم

میدانم دست چین نبودم ولی‌ پایان ماجرا ذره ذرهٔ وجود من خواهد بود که به درخت باز خواهد گشت

شاید تبدیل به ساقه محکم تری شوم یا شاید یک سیب سرخ

بهادر رضائی

Advertisements