بایگانیِ اکتبر, 2013

تمدن

منتشرشده: 16 اکتبر 2013 در 3/6/2012

یک روز خوب .یک روز متفاوت .روزی که این بار درختان انسان را محاصره میکنند ،روزی که شلوغی از پشت انبوهی از بوته‌های سر سبز  فقط تجسم میشود ولی‌ خوب باز هم خبری از پرندگان و پروانه‌ها و شیر و پلنگ نیست .تمام تلاشم را کردم ولی‌ باز هم سر از این به اصطلاح «تمدن»در می‌‌آورم .ای کاش تمدن یک مکان بود یا یک مغازه که هر وقت به آن احتیاج داشتی‌ به سراغ آن میرفتی .

ولی‌ چه بلایی سر انسان می‌‌آمد اگر درختان هم حرف می‌زدند  …زجر آور خواهد بود .یک پروانه‌ زیبا کنارت بنشیند بالهای خود را ببندد و از شرایط سخت داخل پیله برایت تعریف کند .درختان هم از اینکه شاخه‌های آنها به هم برخورد می‌کند شکایت کنند .مورچه‌ها آدرس لانه‌شان را با بلند گو اعلام کنند ،خر‌ها و الاغ‌ها شاکی از اینکه ارباب دو کیلو بار بیشتر سوار آنها کرده .

کفش دوزک‌ها با هر بار پرواز از خوشحالی فریاد می‌زدند ،جیرجیرک‌ها بیشتر از پیش مزاحم خواب شبانه بشریت میشدند ،کلاغ‌ها خبر‌های بد را با جزییات بیشتری تعریف میکردند ،مرغان دریای و کبوترها سر یک لقمه نان به هم بد و بیراه میگفتند .

البته کسانی‌ هستند که از این سر و صدا بیشترین بهره را خواند برد .مارها به خاطر کم حرفی سنگ صبور موش‌ها خواهند شد ،عقاب‌ها دیگر قرار نیست در اوج پرواز کنند و گرگ‌ها چاق و چاق تر میشوند چون خرگوش‌ها هیچ وقت نمیتوانند جلوی دهنشان را بگیرند .

توجّهی دوباره می‌کنم به درخت و به این پی‌ می‌برم که همه چیز به نفع انسان تمام شده .اگر من جای این درخت بودم چه بلای سر من می‌‌آمد .از این سر و صدا خودم را آتش میزدم ،خالکوبی‌های ناخواسته ،دی‌ اکسید کربن و اکسیژنی که با انزجار تمام پس می‌دادم …

ما انسانها میتوانیم حق خودمان را تمام و کمال بگیریم ولی‌ همیشه آدمی مثل من هست که به جای اینکه دو کیلومتر از شهر خارج شود و به کوه و جنگل برود …آهی از سر شکایت میکشد و از حضور دیگران ابراز نارضایتی می‌کند عکس

Advertisements

شهر شلوغی این دور و برهاست

منتشرشده: 5 اکتبر 2013 در 3/6/2012

شهر شلوغی این دور و برهاست که زیاد از خانهٔ ما فاصله ندارد .از شانس ما این شهر در کوچه ما و کوچه بقلی و و تا چشم سو دارد ادامه پیدا می‌کند .در این شلوغی‌ها انتظارات ما هم در حال تغییر هستند .»چه هوای تمیزی؟» ،آب قابل آشامیدن» ،»ترافیک در حال حرکت» ،»امروز خدا رو شکر گذشت» و مثال‌های که هر بار با متذکر شدن آنها پی‌ می‌بریم که  اتفاق‌های خوب همیشه در دل‌ ناراحتی‌‌ها نهفته اند .

صدای گوش خراش خیابان از دروردی بی‌ اجازه وارد میشود و این آواز گوش نواز پرندگان خواهد بود که هر لحظه بیشتر و بیشتر ، اعجاز خداوند در خلقت آنها را یاد آوری می‌کند  ،باد هم  برای خودش میرود و می‌‌آید .او تنها مهمانیست که در این گرمای تابستان نمی‌توان از حضور او خسته شد .رفت و آمد‌ها سرد و تکراری شده ولی‌ دیدن یک صورت خندان و آشنا محبتی خواهد بود …الهی .

همیشه با دیدن یک بیمار در حال ترک این روزگار دست به دعا می‌شویم و و صد بار برای داشتن این تن‌ سالم شکر گذاری می‌کنیم .با دیدن یک گدا ،به داشتن پول خورد‌های ته جیب هم به خودمان امیدوار می‌شویم .

همیشه و همیشه در حال مقایسه هستیم .زندگی‌ من ،و زندگی‌ آنها .در این شلوغی‌ها ساختمان‌ها نیستند که دید ما را کمتر میکنند بلکه کوته نظری در اعماق ذهن ما شکل می‌گیرد .به خاطر مشکلات زیاد خواسته‌های ما هم از زندگی‌ کم و کمتر میشود و با کوچکترین چراغ سبزی دنیای ما هم سبز و زیبا میشود .

هر خواسته‌ای تاریخ انقضایی هم دارد .اگر از وقت خودش  بگذرد، کوچکتر و کوچکتر و کوچکتر میشود .این شهر شهر راز‌ها و رمز هاست .به دنبال همسر رویاها میگردی ولی‌ هر روز در سربستهٔ آن را نگاه می‌کنی‌ و به تاریخ آن خیره میشوی ،و دیگر لیلی و مجنون میشوند دو عاشق دیوانه و بیکار .

این شهر شهر قول و قرار‌ها و بعد قولی هاست .دست خودمان هم نیست .همیشه ترافیک مسبب این دیر کرد هاست .البته نه ترافیک شهر ،بلکه  افکار‌های است که روی هم انباشته میشوند و در آخر فقط روی صندلی راحت خودت مینشینی و گوشی را خاموش می‌کنی‌ .

در این شهر شروع هفته آخر دنیاست و پایان هفته آغاز هستی‌ از روز ازل.

همه چیز عجیب و قریب است .همه چیز بر روی کتاب سر جای خودش است ولی‌ وقتی‌ در مورد آنها فکر می‌کنی‌ به آخر ماه میرسی‌ و زمان پرداخت بدهی‌ها زمانیست که دست از فکر کردن بر میداری و سعی‌ می‌کنی‌ از یک روز ،با سر و صدای کمتر لذت بیشتری ببری

 

 

تفکرات منطقی ناشی‌ از پشتوّانهٔ فکری که آن هم ثمرهٔ سالها تجربیات و تحقیقات است میتواند انسان را به سمت و سوئی رهنمای کند که تا به امروز خداوند متعال تنها منبع تغذیه این انرژی عظیم بوده .

تفکرات و منطق دو فرضیه خام و بدون پایه و اساس هستند که در برخورد این دو با هم نظریه‌ها شکل میگیرند .زمان برخورد این دو انرژی میتواند در بی‌ نهایت باشد .انتهای این دو خط تاریکی است و دنیای محال ولی‌ زمانی‌ که این دو به هم برخورد میکنند انفجار عظیمی شکل می‌گیرد که در محاوره به آن نبوغ فکری میگویند .کتاب خواندن‌های ما، بحث و جستجو‌ها ،مسافرت ها،همه و همه فقط پلی هستند که این دو را به هم متصل میکنند ولی‌ لحظه برخورد زیباترین لحظه تاریخ بشریت است .لحظه‌ای که سکوت می‌کنی‌ و به خود افتخار می‌کنی‌ و اطمینان داری که دنباله رو افکار احمقانه دیگران نیستی‌.

تفکرات انسان مثال ارتشی می‌مانند که سلاح آن منطق است .مهمّات آن پشتوانه‌ فکری که با پشتکار خود مانند سربازانی به جنگ جهالت خواهند رفت .

از زمان خلقت ،انسان به دنبال پیشرفت و آسوده زیستن بوده که شاید این حس ایجاد امنیت و راحت زیستن ،فکر انسان را به سمت و سوئی برده بود که برای انجام دادن عملی ،به دنبال منطق نهفته در درون آن بگردند که نوادگان انسانهای اولیه ،امروز دنبال رو افکار آنها هستند ولی‌ این ترس همیشه وجود داشته که در گذشته حس راحت زیستن مساوی بود با پیشرفت و تعالی ولی‌ امروزه روز کار ما شده است نشستن پشت صفحهٔ جادویی و …