بایگانیِ ژوئن, 2013

روز‌های گذشته‌

منتشرشده: 23 ژوئن 2013 در 3/6/2012

رشد فکری انسان و بهتر بگویم آینده ، جهنمی است برای ساده زیستی و ساده اندیشی روزهای گذشته‌ی ما .اطلاعات ما از دنیای اطراف نا کافی‌ بود ،هنوز به دست نوشته‌های انشیتین ، نیچه ،فروید و استیو جابز دسترسی نداشتیم .دنیای مجازی ما در تخیلات ما نهفته بود و به جای ۷۰۰ دوست و آشنای دیده و نادیده ،رفیق‌های داشتیم که اگر یک روز با آنها تماس نمی‌گرفتیم، شب نمی‌شد .زمانی‌ که به چهره شخصی‌ نگاه می‌کنم و اسم او را به خاطر نمی آورم و حتا او را دوست خودم خطاب می‌کنم از خودم متنفر میشوم .نمی‌دانم چرا زندگی خودم را به رودخانه‌ای تشبیه می‌کنم که من در حال شنا کردن بر خلاف آن هستم ؟من رو در رو دعوا می‌کردم .چشم در چشم عاشق می‌شدم .قلم در برابر قلم مبارزه می‌کردم ولی‌ امروز او را فقط از پس یک صفحه می‌بینم .عشق و نفرت در پس این صفحات گم میشوند و این جهنمی است که در تک تک باز دم‌های عمیق ما نهفته میشوند .

من در حال مبارزه با گذر زمان نیستم .من فقط ناراحت گًل خشکیده‌ای هستم که میان کتاب خاطرات گذشته‌ی خودم پیدا کردم .یادگاری از ساده اندیشی روز‌های گذشته‌ی من

Advertisements

خالتور

منتشرشده: 15 ژوئن 2013 در 3/6/2012

باز هم آمدم قلم را در دست بگیرم تا انشأ کنم آغاز.ولی‌ گفتم بی‌خیال،تو ذهنت خنده دار تر از این حرفاست که بخوای حرف قلمبه سلمبه بزنی‌.اصلا کی گفته حرف یعنی‌ شخصیت؟والا ما رفیق داشتیم بلد نبود حرف بزنه ولی‌ سر تا پا مرام بود و عشق و وفا.کلام حق بود به مولا.نفسش شفا بود،هدفش محبت بود دشمنش ریا.کلامش نافذ بود ،تو رگی.خدا نگهش داره واسه رفقا.بگذریم  ،بعضی‌ وقتا تا میام حرف گنده بزنم ،گوشه لبم کج می‌شه سمت بالا ،امتحانش کن،آره.یه جور خنده توی ذهنه .تو مایه‌های این که کسی نفهمه ،تو خفا. ماله خودت.لوو نره چقدر این حرف برا خودت جوکیه تو ذهنت، اون ته مها،ای کاش منم بلد بودم .من جگر رستم می‌خوام و قلب سهراب و شعر مولانا.البته کار ما با عکس یادگاریم حله،اونجا که خنجرو میزنه تو قلب پسرش ،مام میریم پشت اون دو تا،         همه سرا بالا «کلیک».حرفام خریدار نداره،میگن بد حرف می‌زنی‌ ،آخه شیطونه میگه همچین چهار تا لیچار بارش کنم تا بفهمه حرف  «بد» یعنی‌ چی‌؟یه جوریم حرف می‌زنه انگار …استغفر و لله.یه حمزه داشتیم بهش می‌گفتم خیلی‌ نوکریم میگفت:من نوکر نمی‌خوام ،آقا می‌خوام.طیّب ما بود از اساس مرد بود بخدا. سر جم سوادش در حد زمین خاکیم نبود ،ولی‌ حرف میزد انگار همین مافکا،سافکاره،ها ،کافکا ،در حد همین بود.آدمو سر و ته میکرد.میگفت حرف باید مثل جاذبه باشه ،بکشتت پایین ،داغونت کنه،هر جا که هستی‌،هر چی‌ که هستی‌،ولی‌ وقتی‌ بلند میشی‌ نمیفهمی جاذبست، به اونی‌ که هلت داده فش میدی اولا، ثانیا وقتی‌ بلند میشی‌ می‌خوای صورت طرف له کنی‌،البته منظورش همون عزم جزم بود و اینا که مثلا متحولی دیگه.خلاصه از رفقا بگذریم هنوز هستن گوشه کنارا ،ایشالا همشون سالم باشن زیر سایهٔ دادار.از مغز پوسیده میگفتمو ذهن کپک زده.از بس از غم و غصه گفتم زبونم تلخ شده،انگار خرمالو نرسیده خرده باشی‌.شاعر میگه «هر کجا هستم باشم آسمان مال منه»سه‌ دنگ زدم به نامم .آره داستان ماست.شخصیت من همینه ،در حد پیاز،موزیک خالتوری،خواننده استاد جواد یساری،هدف ،جاده‌ بالا ،ماشین جوانان گوجه‌ای زیدی بغل ،زیر لبتم هست ذکر خدا.  حیف که دیگه خریدار نداری که نداری.نمیخرنت ،شدی مثل پیکان .هستی‌ ولی‌ … .ناکردار به هر دری می‌زنی‌ غم میاد می‌چسبه به آدم.باز بگذریم ،حالا اینکه مغز پوسیده چیه و جریانش چیه به ماند برای بعد، فردا پس فردا.ولی‌ یه چیزی میگم بین من باشه و شما ، اگه این منم، شمام رفقای من ،همه یه جورائی مثل همیم ،بدون نیرنگ و ریا .قلبتو نده دست دیگرون، بذار حرف دلت بریزه بیرون ،بخند زیر بارون ،بذار بگن دیونست ،فش بده ،بگو مرتیکه ..وون.ساده باش باش مثل فنجون،آخ چای قند پهلو ،لبریز و لبسوز،فامیلم فت و فراون،بچها از سرو کولت آویزون..  ای وای، بازم غم چسبید .دیگه یه پل هوا‌ای زدیم، تند تند میگذریم.آره خلاصه راحت باش ،بریز بیرون .دیگه میم مرام همه ،سین صفای همه ،ک کمال همه.تو مرام لوتی گری میزنن به سلامتی‌ ولی‌ جمع پاک و پاکیزست .بطری‌های آب معدنی بالا ،به سلامتی هرچی‌ رفیق بی‌ کلک مادر ؟؟؟نه اشتباه شد .به سلامتی تاریکی که بابای خورشید و در آورده که روشنش کنه.به سلامتی کرم، که میگه میخزم ولی‌ منت یه جفت پا رو نمیکشم. به سلامتی ذهن کپک زده و مغز پوسیده و به سلامتی گاو که نمیگه من میگه ماع