بایگانیِ دسامبر, 2012

ا آخر دنیا

منتشرشده: 14 دسامبر 2012 در 3/6/2012

شانس ما بیا …حالا آخر دنیا شد ،تازه اومدیم میلیاردر بشیم ،تو ناسا کار گیر بیاریم ،دور دنیا رو در ۷۹ روز بگردیم ،تا اومدیم رئیس جمهور آمریکا بشیم ،تا اومدیم کنسرت بذاریم تو کداک تئاتر هالی وود .دماغ عمل کنیم .ماشین تقویت کنیم بندازیم تو جاده  .ماشین نو بخریم ، برای اینکه آب بندی بشه کلّ آمریکا رو بگردیم ،از شرق تا غرب دور در دست فرعون به زور ،بگردیم…  ای بابا .     متولد شدیم جنگ بود بعد  جنگ نبود ،شیر خشک گرون شد ،باز یه سری مشکلات بود حالا یادم نیست ،ولی‌‌ای بابا این همه هنر از نگشت شره شره ، این همه علم ،صفا ،صمیمیت ،شانس نداریم دیگه .آخر دنیام فرتی افتاد  تو دورهٔ رشد و شکوفایی ما . ….آخ آخ آخ ازدواج نکردم ،خواستگاری ،کتو شلوار زن پولدار با ماشین خونه ….موی سپیدم توی آینه نمی‌بینیم …پیرم نمیشیم که آخر عمر شروع کنیم طلب بخشش کردن ،هی‌ 

حالا پول ابو برق و باید پرداخت کنیم یا نه ؟

Advertisements

شب یلدا

منتشرشده: 11 دسامبر 2012 در 3/6/2012

 چی‌ بگم ،واقعا فقط باید چشم هارو بست و برای چند لحظه فکر کرد ،فقط باید یه لبخند کنجه لبت باشه ،و اینکه از ته قلب دلت برای سفرهٔ شب چلّه تنگ شده باشه .نه ،این حس به خاطر دوری یا یاد آوری گذشته نیست .این اتفاقی بود که شاید دیگه تکرار نشه ،دیگه نه پدر بزرگ زنده می‌شه ،نه مادر بزرگ منتظر ماست ،نه از اون خونهٔ بزرگ خبری هست .فقط ما نبودیم که جابجا شدیم .یه کرسی بود ،یه درخت خرمالو بود ،یه هوای سرد بود با دو تا دلم گرم به حرارت آتیش که همهٔ بچه هارو جمع می‌کرد تا دور هم شب یلدا رو جشن بگیریم .شب چلّه شب پدربزرگ‌ها و مادر بزرگ هاست .اونها یک نیروی جاذبه دارن ،یا یه مرکز یک دایرهٔ بزرگ هستند ،یا نمیدونم شب یلدا برای رسیدن به خونهٔ اونها انگار رو هوا پرواز می‌کردم، حالا هر اسمی که دوست داری میتونی‌ روی این حس و حال بذاری .حالا همون بچه‌ها شدن پدر، پدرها شدن پدر بزرگ و حالا یه خونهٔ‌ای که برای ما جدیده می‌شه خونهٔ پدر بزرگ و مادر بزرگ که داستانی می‌شه برای اونها وقتی‌ بزرگ میشن و مثل من اینجا میشینن و یاد گذشته‌ها می‌کنن .

شاید غمگین شروع کردم ولی‌ این چرخه‌ی حیاطه ،لذت می‌بریم ،افسوس می‌خوریم .شب چله شبیه که فقط باید لذت برد ،باید خوشحال بود ،این سنت نیست، این انگیزست، این اناره ،این تخمه و پسته و الو و فندقه ،شب چله شب خند‌ست ،شب دور هم بودنه ،شبیه که وقتی‌ یاد از دست رفته‌ها می‌کنیم باید یه جا براشون ته قلبمون باز کنیم نه اینکه جای خالیشون رو حس کنیم .

و چه خوش سعدی گفت 

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

منتشرشده: 5 دسامبر 2012 در 3/6/2012

قبلان شنیده بودم اگر کسی بتونه شبها به راحتی‌ به خوابه ،یعنی‌ از نظر فکری مشکلی‌ نداره و تنش سالمه .من هم شبها به راحتی‌ میخوابم ،فقط یک فرقی اینجا وجود داره که من از ترس افکار منفی خودم رو به خواب می‌‌زنم و تصور اینکه در یک باقی‌ هستم پر از درخت‌های میوه ،مثل دوران کودکی ،باقی‌ که همه دور هم جمع بودیم ،هنوز خدا بیامرز‌ها زنده بودند ،هنوز … حالم هنوز خوب بود …حالم خوب نیست