بایگانیِ نوامبر, 2012

،فقط به من دروغ نگو

منتشرشده: 20 نوامبر 2012 در 3/6/2012

وقتی‌ دروغ میگی‌ مواظب باش .پشت دستت رو نخارونی ،به سمت چپ خیره نشی ،سعی‌ کن داستان ساختگید ،یادت نره چون شاید مجبور شئ‌ ازت بخوام از آخر به اول تعریف کنی‌ .شانه‌‌هات را هنگام دروغ گفتن  بالا ننداز وقتی‌ میگی‌ من هم به یادت هستم ،چون بی‌ تفاوتی از اونها میبره ،وقتی‌ اظهار علاقه می‌کنی‌ هیچ تغیری در پیشونیت ایجاد نمیشه ،سعی‌ کن دستت رو پشت گردنت نبری ،چون موقع دروغ گفتن دست آدم میره جای که درد میکنه .میگفتی‌ عصبانی نیستم ولی‌ همیشه ابرهات به هم نزدیک میشد ،پایین لبت چروک میفتاد ،دستات مشت میشد ،رنگت قرمز میشد ..وقتی‌ بهم دروغ میگی‌ سعی‌ کن آب دهنت رو قورت ندی ،سعی‌ کن بین حرفات فاصله نیوفته ،سعی‌ کن آسمون رو به زمین ریسمون نکنی ،سعی‌ کن وقتی‌ مچت رو هنگام دروغ گفتن میگیرم ابروهات بالا نپره ،صورتت همه چیز رو به من میگه ،وقتی‌ ناراحتی‌ میفهمم وقتی‌ عصبانی هستی‌ میفهمم ،وقتی‌ حرفی در ذهن داری میفهمم ،فقط به من دروغ نگو .

Advertisements

،انسانها

منتشرشده: 18 نوامبر 2012 در 3/6/2012

آیا ما واقعا این انسانهایی هستیم که در اخبار میبینیم  یا در مقالات می‌خوانیم ،انسانها دو دسته اند ،انسانها از زندگی‌ افراط و تفریط را فهمیدند ،دروغ می‌گویند ،ظالمند ،کافرند ،به هم خیانت میکنند ،مرد باشند ،ستمگر و زن باشند … . همه عینک بی‌ اعتمادی به چشمانشان زده اند و از هم دور میشوند . خود ما که با گردنی افراشته، نشان از کشف راز خلقت، از این دسته بندی‌های منفی انسانها حرف می‌زنیم جزو کدام یک از این گروه‌ها هستیم ؟ اگر این حرف‌ها حقیقت داشته باشند ،پس هدف از خلقت انسان چه بود ؟پس این همه تحمل سختی‌ و مشقات پیامبران برای چه بود ؟دنیای که ما در آن زندگی‌ می‌کنیم یک دنیای واقعی‌ نیست ،این دنیا مجازیست ،این دنیا از افکار آسیب دیده و شکست خرده ساخته شده اند که میخواهند ما را هم به دنیای تاریک خودشان بکشانند .ما انسانها لیاقت بهترین‌ها را داریم ولی‌ واقعیت اینست که بیشتر وقتها به داشته‌های خود راضی‌ می‌شویم و با دیدن سختی‌‌ها سر تعظیم فرود می‌‌آوریم .کودک درون ما فقط یاد آور دنیای طفولیت ما نیست ،بلکه به ما ثابت می‌کند که زمانی‌ ما هم راست می‌گفتیم ،می‌خندیدیم ،محبت میکردیم ،از آغوشی گرم پذیرایی میکردیم ،و این ثابت می‌کند که دنیای واقعی‌ ما انسانها، از ما دور نیست ،شاید احساس بزرگ شدن شیشهٔ نازک دل‌ ما را کمی‌ کدر کرده است .

من بد تر از این را هم دیده بودم

منتشرشده: 1 نوامبر 2012 در 3/6/2012

من از تنهایی لذت می‌برم ،من تنها نیستم .تخیلات من قوی هستند ،من با همه زندگی‌ می‌کنم .من دشمن را دوست می‌بینم ودوست را فرشته .من از فاصلهٔ دور نزدیکی‌ را لمس می‌کنم .من به آرزوی خودم رسیده‌ام .خانه‌ای در دور دست، کنار انسانهایی که فقط با من آشنا نیستند .من به بودن کسی احتیاج ندارم ولی‌ غریزهٔ انسانی را در تپش قلبم، هنگام دیدن عکس می‌شنوم .برای رسیدن به این حس زیبا راه دشواری را طی‌ کردم .راهی‌ که همه از کنار من گذشتند و مرا تماشا کردند .برای من دست زدند به من تبریک گفتند ،با من دوست بودند ولی‌ امروز از آنها حتا عکس هم نمانده .دلم برای قلبم میسوزد ،دیگر طاقت ر‌ه گذر هارا ندارد .می‌خواهد به کسی دلم نبندد ،تا شب را آسوده تر بخوابد .امروز قلب من از سنگ هم سنگ تر است .شور و اشتیاق در قلب من جایش را به عقل سلیم داده است .نه عاشق میشود نه متنفر ،نه میخندد ،نه گریه می‌کند .آرام است فقط آرام .من در مواجه با مشکلات حتا فکر هم نمی‌کنم ،میخندم و خدا را شکر می‌کنم ،نه برای اینکه می‌توانست بد تر از این هم باشد ،بلکه من من بد تر از این را هم دیده بودم .