بایگانیِ اوت, 2012

ع ،ش ،ق قسمت ۲

منتشرشده: 18 اوت 2012 در 3/6/2012
…لیلی و مجنون این روزهای ما دوران عجیبی‌ را سپری میکنند.احساسات درونی آن دو با رفتارشان کاملا مغایرت دارد.در واقع آن چیزی که از خودشان انتظار داشتند، نیستند .اضطراب و ترس جزی از زندگی‌ آنهاست و حسادت که فاصلهٔ آنهارا هر روز دور تر و دور تر می‌کند…

اولین دیدار این دو جوان قصّهٔ ما ۲۲ سال پیش بود .زمانی‌ که تندی ضربان قلب لذت بسیار زیادی داشت و فعل و انفعالات درونی بسیار عجیب و هنوز تعریف نشده 

بود .

مشکلی‌ که همیشه در دیدار اول برای همه وجود دارد شروع صحبت است و معمولا آب و هوا نجاتبخش‌ترین موضوع بشریت است ،ولی‌ این دو از همان دیدار اول گرم گفتگو شدند و ساعت روی دیدار تمام قدرت خودش را جمع کرده بود تا جلوی سرعت عقربه‌های خودش را بگیرد شاید این دو ،زمان بیشتری برای گفتگو داشته باشند ،ولی‌ جدای هیچ رابطه‌ای با مکان و زمان ندارد و وقتی‌ زمان آن فرا برسد ،فقط باید خیره ماند و آخرین لحظه را ثبت کرد شاید بعد از خداحافظی بتوانی به یک دیوار خیره شوی و صورت او را روی آن نقش ببندی و به آن چند لحظه فکر کنی‌ و این یعنی وارد شدن به دنیای زیبا و اعجاب انگیز تخیّل، که هرچه به عمق این دنیا وارد میشوی،به این نتیجه میرسی‌ که چه حرف‌های برای گفتن داری و چه لحظه‌های که قرار بود با هم سپری کنید.

عاشق شدن یک نوع ذات درونی است ،یک نوع ذات بشری ،یک فعل و انفعال ناا خود آگاه ،ولی‌ عاشق ماندن یک مبارزه است و به نوعی جنگیدن برای گرفتن حقوق شخصی‌ خود انسان ،مبارزه با افکار دیگران و اینکه تلاش می‌کنی‌ به دیگران ثابت کنی‌ این جزی از زندگی‌ و خواستهٔ من است و برای نگاه دشتنن تلاش می‌کنی‌..

چیزی که ما در کتاب‌های داستانی خواندیم ،همه از ماجرای دو جوان عاشق خبر دارند ،در مورد آنها شعر مسرایند و میشود قصّهٔ شبانهٔ کودکان ،ولی‌ داستان لیلی و مجنون ما ما ،رازی‌ بود که در راز نهفته بود و تنها شاهد این ماجرا خدایی بود که او، هم برای این دو نگران و مضطرب بود و شاید او هم از عاقبت این دو نفر نگران و کنجکاو بود…

 
 
 
Advertisements

ع ،ش ،ق

منتشرشده: 18 اوت 2012 در 3/6/2012
…عشق ع ،ش ،ق ،علاقهٔ شدید قلبی،نه ترجیحا شروع یک ارتباط ،بلکه گام نهادن در جاده‌ای که زندگی‌ در آن تعریف میشود .دریاچهٔ نمک ،عطش احساسات است و کویر لوت ،مکانی است که حرارت این زندگی‌ را بیشتر و بیشتر می‌کند.همه چیز تعریف گذشتهٔ خود را از دست میدهد،حتا دریاچهٔ نمک ،حتا کویر لوت.برای پا گذاشتن به این دنیا به تنها چیزی که احتیاج داری یک قلب است.قلبی که در اوج روابط اجتماعی احساس تنهایی کند.

ما همه

 انسان‌های غریب‌ای برای همدیگر هستیم،ما همه در دنیاهایی جدا گانه‌ای به دنیا می‌‌آییم و بزرگ می‌شویم،ولی‌ تنها چیزی که مارا به هم نزدیک می‌کند همین ع،ش،ق معروف ماست.قدرتی که شاید بشود با بالا رفتن ضربان قلب و ترشح غددی در ناحیه گردن و ارتباط آن با قسمتی‌ از مغز، بتوان آن را به صورت علمی تعریف کرد ولی‌ یک نگاه تمام آن تعاریف را زیر سال خواهد برد .

عاشق شدن زیبا‌ترین اشتباه بشریت است .تو را از مسیر گذشته‌ات دور می‌کند،تصمیمات و برنامه‌های گذشتهٔ تو را از بین میبرد و ترا به جاده‌ای میبرد که باید در آن شکست را پذیرفت .نگاهت به طور ثابت به انتهای تونلی خیره خواهد ماند که عشق از آن سمت ترا فرا می‌خواند و شاید این تونل تاریک ،چشم بستهٔ تو به تمام آرزوهای گذشته‌ات باشد .

عشق خطرناک است ،عشق مظلوم است ،عشق زشت است ،عشق زیباست ،عشق شروع یک زندگی‌ جدید است ،عشق پایان آرزهاست .

علاقهٔ شدید قلبی یک جملهٔ ناکامل است ،شدت یک فرایند موقتی است .عشقی که در ابتدا شدت داشته باشد،اگر تربیت نشود و سوخت لازم که همان ،محبت ،احترام،اعتماد وگفتگو است را از دست بدهد ،دیری نخواهد پایید که نه تنها شدت آن کم خواهد شد بلکه خامش میشود و تو هستی‌ و شعر‌های سهراب سپهری و نگاهی منتظر ،که شاید هنوز تکه ذغالی روشن مانده باشد…